یک روز در کوچه‌های ابیانه

خاطرات روستا

یک روز در کوچه‌های ابیانه

۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۳۱

صبح که آفتاب روی دیوارهای سرخ ابیانه می‌نشیند، روستا آرام‌آرام از خواب بیدار می‌شود.

در کوچه‌های باریک، صدای قدم‌ها می‌پیچد و خانه‌هایی که سال‌هاست روی دامنه کوه ایستاده‌اند، شاهد رفت‌وآمد آدم‌ها هستند.

کمی دورتر، باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی یادآور روزهایی هستند که زندگی مردم بیش از هر چیز به زمین، آب و فصل‌های سال وابسته بود.

در ابیانه، حتی یک پنجره قدیمی یا یک در چوبی می‌تواند بخشی از یک داستان باشد. داستان خانواده‌ای که سال‌ها در همان خانه زندگی کرده، کودکی که در همان کوچه بازی کرده و پیرمردی که خاطرات چند نسل را در ذهن خود نگه داشته است.

شاید برای همین است که قدم‌زدن در ابیانه فقط دیدن یک جاذبه گردشگری نیست؛ فرصتی است برای لمس بخشی از زندگی ایرانی که هنوز در میان کوچه‌های این روستای تاریخی نفس می‌کشد.